با کمان آرش
قدخمیده ما سهلت نماید اما...برچشم دشمنان تیر ازاین کمان توان زد
ازشوق دیدن حیدر کرار میرویم درب بهشت گرنگشایند به روی ما گوییم یا علی و زدیوار میرویم تمام آيه قرآن چنين است تمام حرف يزدان اينچنين است به کوري دو چشم اهل سنت فقط حيدر اميرالمومنين است تمام انبيا احراز کردند که بانام علي اعجاز کردند مه و خورشيدازوي منجلي شد ستون آسمان دست علي شد اگر گردد جدا اين سر ازاين جسم و از اين پيکر بگويم مرد و مردانه توکلت علي الحيدر بگو الله و اکبر جونم قربون حيدر « بسم الله الرحمن الرحيم چراغی در فلک، شعله به سوسو پلنگ خسته را بستی به گیسو چرا خوش خواندی از حال پریشون که ماه گُل داده در ابرای پنهون بنال از بخت بد، در فصل تیمار که جای گل نشسته بوتهی خار مگه عشق، غیر از این معنی نداره که دائم آسمون از خون بباره بنال دریا که دلدار مرده در خواب پلنگ آشفته رفت و ماه، بیتاب کجا شد دوره دلهای آرام که اینگونه شکسته طاقِ هر بام خدایا معنی دریا، کویره ... بگو تا فصل ما زمزم نمیره خدایا چرا من ؟ ... رتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت: مهتاب عشق وقتی که مهتابْْ خانومی نردبومِ ستاره رو بَر میداره چادرْسفیدِ نورِشو سر میکنه نازشو بیشتر میکنه پنبهء سرد ابرُ پر پر میکنه از پشتِ شب از پشتِ دیوارِ سیاه یواش یواش و تُکِ پا میاد بالا خوشه های ِ طلایی ِخورشیدْخانم ِخوشْ اَدا پیشِ گلْخندایِ ماه جلو زلفایِ پریشون - که با ناز و شیطونی از پشت چادرِ سفیدش اونا رو کرده بیرون- حقیر و بی رنگ میشه دل تنها و کوچیکم واسه مهتابِ خودم تنگ میشه... تاجنین بودآدمی خون خواربود...بوداورابودازخون تاروپود از فطام خون غذایش شیر شد...وز فطام شیر لقمه گیر شد وز فطام لقمه لقمانی شود...لایق الطاف رحمانی شود. هدیه ماه مبارک رمضان:دانلود مناجات زیبای ربنا: اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش می کردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم. از یادگاری های معلم شهیدمان همسفر! در اين راه طولاني که ما بي خبريم و چون باد ميگذرد، بگذار خرده اختلافهايمان باهم باقي بماند،خواهش ميکنم! مخواه که يکي شويم،مطلقامخواه که هرچه تو دوست داري من هم همان را به همان شدت دوست داشته باشم وهرچه من هم دوست دارم به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه که هردو يک آوازرا بپسنديم،يک ساز را،يک کتاب را،يک طعم را،يک رنگ را و يک شيوه نگاه کردن را همسفر بودن و هم هدف بودن ابدا به معني شبيه بودن وشبيه شدن نيست وشبيه شدن دال بر کمال نيست،بلکه دليل توقف است! عزيز من! دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده، واجب نيست که هردو صداي کبک،درخت نارون،حجاب برفي قله علم کوه وبشقاب سفالي را دوست داشته باشند. عشق از خودخواهي ها و خودپرستي ها گذشتن است،اما اين به معناي تبديل شدن به ديگري نيست. من از عشق زميني حرف ميزنم که ارزش ان درحضور است نه در محو و نابودشدن يکي در ديگري. عزيز من! اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يکي نيست بگذار نباشد. بگذار درعين وحدت مستقل باشيم. بخواه که در عين يکي بودن يکي نباشيم. بخواه که همديگر را کامل کنيم نه ناپديد. بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چيزکه مورد اختلاف ماست،بحث کنيم، امانخواهيم که بحث،ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند. بحث بايد مارا به ادراک متقابل برساند نه فناي متقابل. اين جاسخن ازرابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست، سخن از ذره ذره واقعيت ها و حقيقت هاي عيني وزندگي جاريست. بيا بحث کنيم. بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم. بيا کلنجار برويم. اما سرانجام نخواهيم که غلبه کنيم. بيا تفاوت هاي اساسي و اصولي زندگي مان را تا آنجايي که اين دوگانگي شور و حال ببخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ،حفظ کنيم. من و تو حق داريم بسياري از نظرات هم را نپذيريم بي آنکه قصد تحقير هم را داشته باشيم. عزيز من بيا متفاوت باشيم. مهتاب. اي مونس عاشقان او رفته و من مانده ام. آه افسوس... يک شبي پروانگان جمع آمدند،
بگو الله و اکبر جونم قربون حيدر
اناانزلناه في ليله القدر
و ماادريك ما ليله القدر
ليله القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه والروح، فيها باذن ربهم من كل امر
سلام هي حتي مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر
و چه ميداني كه شب قدر چيست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراين شب فرود ميآيند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان ميشكافد! »

آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟


2) از مشکلات درس مي گيرند، در حالي که ديگران فقط مشکلات را مي بينند.
3) روي راه حل ها تمرکز مي کنند.
4) هوشيارانه و روشمندانه موفقيت شان را مي سازند، در زماني که ديگران
آرزو مي کنند موفقيت به سراغ شان آيد.
5) مثل بقيه ترس هايي دارند ولي اجازه نمي دهند ترس آنها را کنترل و
محدود کند.
6) سوالات درستي از خود مي پرسند. سوال هايي که آنها را در مسير مثبت
ذهني و روحي قرار مي دهد.
7) به ندرت از چيزي شکايت مي کنند و انرژي شان را به خاطر آن از دست نمي
دهند. همه چيزي که شکايت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسير
منفي بافي و بي ثمر بودن است.
8) سرزنش نمي کنند (واقعا فايده اش چيست؟) آنها مسووليت کارهايشان و
نتايج کارهايشان را تماما به عهده مي گيرند.
9) وقتي ناچارند از ظرفيتي بيش از حد ظرفيت شان استفاده کنند هميشه راهي
را براي بالا بردن ظرفيت شان پيدا مي کنند و بيشتر از ظرفيت شان از خود
توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتري استفاده مي کنند.
10) هميشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامي که اغلب افراد در حال
استراحت هستند آنها برنامه ريزي مي کنند و فکر مي کنند تا وقتي که کارشان
را انجام مي دهند استرس کمتري داشته باشند.
11) خودشان را با افرادي که با آنها هم فکر هستند متحد مي کنند. آنها
اهميت و ارزش قسمتي از يک گروه بودن را مي دانند.
12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حيرت انگيز باشند. آنها هوشيارانه
انتخاب مي کنند تا بهترين نوع زندگي را داشته باشند و نمي گذارند زندگي
شان اتوماتيک وار سپري شود.
13) به وضوح و دقيقا مي دانند که چه چيزي در زندگي مي خواهند و چه نمي
خواهند. آنها بهترين واقعيت را دقيقا براي خودشان مجسم و طراحي مي کنند
به جاي اينکه صرفا تماشاگر زندگي باشند.
14) بيشتر از آنکه تقليد کنند، نوآوري مي کنند.
15) در انجام کارهايشان امروز و فردا نمي کنند و زندگي شان را در انتظار
رسيدن بهترين زمان براي انجام کاري از دست نمي دهند.
16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگي هستند و همواره براي يادگيري روي
خودشان کار مي کنند. آنها از راه هاي مختلفي مثل تحصيلات آموزشگاهي، ديدن
و شنيدن، پرسيدن، خواندن و تجربه کردن ياد مي گيرند.
17) هميشه نيمه پر ليوان را مي بينند و توانايي پيدا کردن راه درست را
دارند.
18) دقيقا مي دانند که چه کاري بايد انجام دهند و زندگي شان را با از
شاخه اي به شاخه اي ديگر پريدن از دست نمي دهند.
19) ريسک هاي حساب شده اي انجام مي دهند؛ ريسک هاي مالي، احساسي و
شغلي.
20) با مشکلات و چالش هايي که برايشان پيش مي آيد سريع و تاثيرگذار روبه
رو مي شوند و هيچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زير برف نمي کنند. با
چالش ها روبه رو مي شوند و از آنها براي پيشرفت خودشان بهره مي برند.
21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمي مانند تا آينده شان را رقم بزند.
آنها بر اين باورند که با تعهد و تلاش و فعاليت، بهترين زندگي را براي
خودشان مي سازند.
22) وقتي بيشتر مردم کاري نمي کنند؛ آنها مشغول فعاليت هستند. آنها قبل
از اينکه مجبور به کاري بشوند، عمل مي کنند.
23) بيشتر از افراد معمولي روي احساسات شان کنترل دارند. آنها همان
احساساتي را دارند که ما داريم ولي هيچ گاه برده احساسات شان نمي شوند.
24) ارتباط گرهاي خوبي هستند و روي رابطه ها کار مي کنند.
25) براي زندگي شان برنامه دارند و سعي مي کنند برنامه شان را عملي
کنند. زندگي آنها از کارهاي برنامه ريزي نشده و نتايج اتفاقي عاري است.
26) در زماني که بيشتر مردم به هر قيمتي مي خواهند از رنج کشيدن و بودن
در شرايط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در
شرايط سخت را مي فهمند.
27) ارزش هاي زندگي شان معلوم است و زندگي شان را روي همان ارزش ها بنا
مي کنند.
28) تعادل دارند. وقتي از لحاظ مالي موفق هستند، مي دانند که پول و
موفقيت مترادف نيستند. آنها مي دانند افرادي که فقط از نظر مالي در سطح
مطلوبي قرار دارند، موفق نيستند. اين در حالي است که خيلي ها خيال مي
کنند پول همان موفقيت است. ولي آنها دريافته اند که پول هم مثل بقيه
چيزها يک وسيله است براي دستيابي به موفقيت.
29) اهميت کنترل داشتن روي خود را درک کرده اند. آنها قوي هستند و از
اينکه راهي را مي روند که کمتر کسي مي تواند برود، شاد مي شوند.
30) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشي از اينکه کجا زندگي مي
کنند و چه دارند و چه طور به نظر مي رسند، توجهي ندارند.
31) دست و دل باز و مهربان هستند و از اينکه به ديگران کمک مي کنند تا
به خواسته هايشان برسند خوشحال مي شوند.
32) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالي مي پذيرند و به راحتي
عذرخواهي مي کنند. آنها از توانايي هايشان خاطر جمع هستند ولي به آن
مغرور نمي شوند. آنها خوشحال مي شوند که از ديگران بياموزند و از اينکه
به ديگران کمک مي کنند تا خوب به نظر برسند بيشتر از کسب افتخارات شخصي
شان لذت مي برند.
33) انعطاف پذير هستند و تغيير را غنيمت مي شمارند. وقتي وضعيتي پيش مي
آيد که عادت ها و آسايش روزمره شان را بر هم مي زند از آن استقبال مي
کنند و با آغوش باز وضعيت جديد و ناشناس را مي پذيرند.
34) هميشه سلامت جسماني خود شان را در وضعيت مطلوبي نگه مي دارند و مي
دانند که بدنشان خانه اي است که در آن زندگي مي کنند و به همين خاطر،
سلامت جسماني براي آنها خيلي مهم است.
35) موتور بزرگ و پرقدرتي دارند. سخت کار مي کنند و تنبلي نمي کنند.
36) هميشه منتظر بازتاب کارهايشان هستند.
37) با افراد بدذات و غيرموجه نشست و برخاست نمي کنند.
38) وقت شان و انرژي شان را روي وضعيت هايي که از کنترل شان خارج است
صرف نمي کنند.
39) کليد خاموش روشن دارند. مي دانند چگونه استراحت کنند و ريلکس شوند.
از زندگي شان لذت مي برند و سرگرم مي شوند.
40) آموخته هايشان را تمرين مي کنند. درباره تئوري هاي عجيب و غريب
خيالبافي نمي کنند بلکه واقع بينانه زندگي مي کنند.
روشنايي آسمان . آه مهتاب...
اي چراغ آسمان
روشني بخش جان
کو ماهم؟...
نزدت چه شبها با او در آنجا بوديم
فارغ ز دنيا . لبها به لبها بوديم
با يکدگر ما پيش تو تنها بوديم
مفتون و شيدا غرق تماشا بوديم
مهتاب . امشب که پيش توام
رفت و آن دوران گذشت
سر نهم بر کوه و دشت
از هجرش...
نزدت چه شبها با اون در آنجا بوديم
فارغ ز دنيا . لبها به لبها بوديم
با يکدگر ما پيش تو تنها بوديم
مفتون و شيدا غرق تماشا بوديم
در مضيفي طالب شمع آمدند،
جمله مي گفتند مي بايد يکي،
کاو خبر آرد زمطلوب اندکي،
شد يکي پروانه تا قصري زدور،
در فضاي قصر جست از شمع نور،
بازگشت و دفتر خود باز کرد،
وصف خود بر قدر فهم آغاز کرد،
ناقدي کو داشت در مجمع مهي،
گفت او را نيست از شمع آگهي،
شد يکي ديگر گذشت از نور در،
خويشتن بر شمع زد از دور در،
پرزنان در پرتو مطلوب شد،
شمع غالب گشت و او مغلوب شد،
بازگشت او نيز و مشتي راز گفت،
از وصال شمع شرحي بازگفت،
ناقدش گفت اين نشان نيست اي عزيز،
همچون آن يک کي نشان داري تو نيز،
ديگري برخاست مي شد مست مست،
پاي کوبان بر سر آتش نشست،
دست در کش کرد با آتش به هم،
خويشتن گم کرد با او خوش به هم،
چون گرفت آتش زسرتا پاي او،
سرخ شد چون آتشي اعضاي او،
ناقد ايشان چو ديد اورا زدور،
شمع کردست هم رنگش زنور،
گفت اين پروانه در کار است و بس،
کس چه داند اين خبردار است و بس،
آنکه شد هم بي خبر هم بي اثر،
از ميان جمله او دارد خبر،
تا نگردي بي خبر از جسم و جان،
کي خبر يابي زجانان يک زمان.
| Design By : Night Skin |

